باز هم از کلیدر :)
《 ...
- برای چی میمانی؟ سودت چیست؟
ستار به خنده روی در گلمحمد کرد و گفت:- میخواهم نامی شوم!گلمحمد خوشطبعی ستار را واگرفت و گفت:- میدانم که این نیست. از شوخی گذشته دارم میپرسم!ستار به جواب گفت:- تو اگر جای من بودی چه میکردی؟گلمحمد گفت:- نمیدانم!ستار گفت:هر کاری ممکن بود بکنی، جز اینکه از نیمهراه برگردی!گلمحمد گفت:- نمیدانم، هیچ نمیدانم! ... چه معلوم؟ کم نبودهاند کسانی نیمهراه بودهاند!ستار گفت:- آن کسان نام دیگری داشتهاند!گلمحمد پرسید:- چه فرقی هست بین آن کسان و من؟ستار لب و سبیل را به دندان جوید و جواب داد:- جزئی! یک فرق خیلی جزئی؟ چون...- چی؟!- چون آدمها عمدتاً دو جور هستند، یا - دستکم- من دو جور دیدهام. یک جورش آدمهایی هستند که بدون یقین و ایمان نمیتوانند زندگانی بکنند؛ و یک جور دیگرش آدمهایی هستند که با یقین و ایمان نمیتوانند زندگانی بکنند. راست اینکه بعضی از ایمان هراس دارند و بعضی از بیایمانی دچار وحشت میشوند آنکه ایمان میآورد، از پوک بودن وحشت دارد. و آنکه ایمان پیدا نمیکند، از بار سنگین آن وحشت دارد؛ وحشت پابندشدن دارد. بعضی خودشان را در قید ایمان، آزاد مییابند؛ و بعضی آزادی خودشان را در بیایمانی میبینند. یکی را میبینی که زندگانی را باور دارد، یکی را میبینی که از باور زندگانی فرسنگفرسنگ فرار میکند. نیمهراهیها، همان
برچسب:
نویسنده: نگار رضایی
تاريخ: دوشنبه
2 بهمن
1396 ساعت: 16:12